حكيمه عمه امام«حسن عسكري»مي گويد: در روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل پسر برادرم امام حسن عسكري رفته بودم وقتي خواستم خداحافظي كنم و بيرون بيايم امام فرمود:«اي عمه عزيز امشب نزد ما باش كه فرزندمان به دنيا خواهد آمد.»من خوشحال شدم و به خدمت«نرجس»رفتم ولي هيچ نشانه اي از بارداري نيافتم،با شگفت زدگي با خود مي گفتم من كه آثاري از تولد فرزند نمي بينم،امام به نزدم آمد و فرمود:«اي عمه افسرده مباش،نرجس مانند مادر موسي و نوزاد مانند موسي كه محرمانه بدون نشانه و علامتي متولد خواهد شد،برو به خدمت نرجس كه اذان صبح فرزند خود را به دنيا مي آورد»من خوشحال شدم و در خدمت نرجس ماندم و همانطور كه امام گفته بود پيش از طلوع آفتاب نشانه تولد ظاهر شد و بين من و او هاله اي از نور به وجود آمد كه من نرجس را نمي ديدم ترسيدم و از اتاق بيرون آمدم و به خدمت امام رفتم و جريان را گفتم،حضرت لبخند زد و فرمود چند لحظه بعد برگرد كه او را خواهي ديد،من به اطاق بازگشتم و ديدم نوزاد به سجده رفته و سپس در حاليكه دستان را به طرف آسمان بلند كرده، خداي خود را به بزرگي و يگانگي مي خواند و او را مي ستايد.