ملائكه الهي ياوران مهدي (ع) به هنگام ظهور


پيامبران الهي و از جمله پيامبر اكرم (ص) به هنگام قيام بر عليه جباران و سركشان زمان خود در مواقعي از حيات و نهضت خويش به وسيله ملائكه خداوند مورد حمايت و پشتيباني قرار مي‌گرفته‌اند كه ماجراي اين حمايت‌هاي الهي در كتب روائي و تاريخي به وفور ذكر شده و حتي رد پاي آن را در كتب آسماني و از جمله قرآن كريم هم مي‌توان مشاهده كرد كه نمونه بارز آن حضور ملائكه بي‌شمار از جانب خداوند جهت ياري سپاه مسلمانان در جنگ بدر است كه در آيات 123 و 124 سوره مباركه آل عمران بدان اشاره شده است.

امام زمان (ع) نيز به عنوان آخرين سفير الهي در جهت تحقق اهداف عاليه انبياء و برپا داشتن كلمه توحيد و عدل در كره زمين، در مأموريت آسماني خود از تائيدات الهي و از جمله حضور فرشتگان به عنوان ياوران آن حضرت (ع) برخوردار است كه در حديث قدسي زير بدان تصريح گرديده:

«... ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل كرده كه حضرت فرمود: وقتي در شب معراج به آسمان هفتم رسيدم و از آنجا به سدره المنتهي و از آنجا هم به سوي حجاب‌هاي نوري رفتم، خداوند مرا ندا داد كه: اي محمد، تو بنده مني و من خداي تو هستم... و به وسيله او (مهدي قائم) روي زمين را از دشمنانم پاك مي‌كنم... و با ملائكه خودم، او را تأييد مي‌نمايم تا بتواند امر مرا در روي زمين نافذ كند و دين مرا رفيع گرداند.»


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


ولايت مهدي (ع) شرط ورود در بهشت


براساس آيات قرآن كريم و احاديث وارده از پيامبر اكرم (ص) و ائمه عليهم السلام، مهمترين شرط براي ورود در بهشت و رضوان الهي و دست يافتن به سعادت ابدي، تمسك به حبل المتين ولايت و دوستي اهل بيت عليهم السلام است كه وجود مبارك امام زمان «ع» نيز از اين شجره طيبه بوده و در نتيجه بدون حب و دوستي آن حضرت (ع) وارد شدن در بهشت و مشمول رحمت و غفران الهي شدن امري محال و غير ممكن است، چرا كه:

«... امام صادق (ع) از پدرانش از اميرالمؤمنين عليه السلام از رسول خدا (ص) نقل كرده كه حضرت فرمود: وقتي در شب معراج به آسمان‌ها عروج كردم، خداوند به من وحي فرمود:... اي محمد، اگر بنده‌اي براي من آنقدر عبادت كند تا بميرد و مانند چوب، خشك بشود ولي با حال انكار ولايت امامان با من ملاقات كند، من او را به بهشتم راه نمي‌دهم و نمي‌گذارم زير سايه عرش من باشد.»

 


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


ويژگي‌ها و خصال حضرت مهدي (ع)


امام زمان (ع) به عنوان آخرين حجت خداوند در زمين و كسي كه مأموريت برپا داشتن عدالت حقيقي را برعهده دارد، از ويژگي‌ها و خصالي برخوردار است كه تنها شايسته و برازنده اوست و كس ديگري را در اين خصال ياراي مشاركت با او نيست مگر انبياء الهي و ائمه معصومين عليهم السلام، در پاره‌اي از احاديث قدسي ضمن اشاره به مطالبي از قبيل امامت و وصايت آن حضرت (ع) به اين ويژگي‌هاي آسماني اشاره شده:

«... ابوعبدالله (ع) (امام صادق) فرمود: روزي جابر بن عبدالله انصاري با پدرم تنها بودند، من هم حضور داشتم. پدرم به جابر گفت: اي جابر، به من از لوحي خبر بده كه تو در نزد مادرم فاطمه دختر رسول خدا (ص) ديده‌اي...

جابر عرض كرد: خداوند را شاهد مي‌گيرم كه من روزي به نزد فاطمه دختر رسول خدا (ص) وارد شدم تا تولد حسين (ع) را به وي تهنيت بگويم. در دست ايشان يك لوح سبز رنگ ديدم. من تصور كردم كه از زمرد است و در داخل آن لوح، نوشته‌هاي سفيدي ديدم كه شبيه نور خورشيد بودند و مي‌درخشيدند... حضرت (س) به من فرمود: اين لوحي است كه خداوند به رسولش محمد (ص) هديه كرده است كه در آن نام شوهرم علي و نام دو فرزندانم (حسن و حسين) و نام ساير امامان از نسل من نوشته شده است...

بعد جابر گفت: من خداوند را شاهد مي‌گيرم كه در لوح، اين مطالب نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم، اين كتابي است از جانب خداوند عزيز و حكيم براي محمد نبي‌اش و نورش و سفيرش... و من (خداوند) اين امامت را با دادن (م ح م د) به حسن (عسكري (ع)) تكميل مي‌نمايم او رحمت براي همه جهانيان است. در او كمال موسي و روشني عيسي و صبر ايوب هست...»




نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


وصايت و امامت حضرت مهدي (ع)


پيامبر اكرم (ص) در طول حيات پر بركت خويش به مسئله جانشيني بعد از خود عنايتي تام و تمام داشته و در موارد گوناگون، اين مطلب و اسامي جانشينان و امامان بعد از خود را متذكر مي‌شده‌اند. البته اين موضوع در احاديث قدسي نيز مورد يادآوري و تأكيد قرار گرفته است و از آنجا كه امام زمان (ع) به عنوان آخرين جانشين پيامبر (ص) از جانب ايشان معرفي شده بودند در احاديث قدسي نيز به موضوع امامت و وصايت آن حضرت (ع) تصريح گرديده كه از اين ميان حديث زير قابل توجه مي‌باشد:

«... سلامه از ابوسليمان، چوپان رسول خدا (ص) نقل كرده كه گفت: من از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: وقتي در شب معراج به آسمان رفتم، خداوند جل جلاله به من فرمود: ... اي محمد، من تو و علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان از نسل آنها را از نور خود آفريدم و ولايت شما را به همه اهل آسمان‌ها و زمين عرضه كردم. هر كس آن را قبول كند در نزد من مؤمن است و هر كس انكار كند كافر مي‌باشد... اي محمد آيا مي‌خواهي آن امامان بعد از خود را ببيني؟ گفتم: بلي اي خداي بزرگ! خطاب آمد: پس به سمت راست عرش نگاه كن، وقتي كه نگاه كردم ديدم علي، فاطمه، حسن، حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و مهدي كه در ميان انوار زيادي مي‌درخشيد، به حال ايستاده نماز مي‌خوانند و در ميان آنها نور مهدي از همه درخشان‌تر است...»


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


سخن آخر


هرچند امام زمان (ع) غایب از انظار است، این غیبت موجب محروم شدن امت از قسمتی از برکات وجود آن حضرت است که متوقف بر ظهور است، ولی قسمتی از فیوضات وابسته به ظهور است، ولی قسمتی از فیوضات وابسته به ظهور نیست.

او همچون آفتابی است که ابر غیبت نمی­تواند مانع تأثیر اشعه وجود او در قلوب پاکیزه شود، مانند اشعه­ی وجود او در قلوب پاکیزه شود، مانند اشعه خورشید که در اعماق زمین جواهر نفیسه را می­پروراند، و حجاب ضخیم سنگ و خاک مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمی­شود و چنانکه بهره­مند شدن از الطاف خاصّه خداوند به دو طریق میسّر است:

اول: جهاد فی الله به تصفیه­ی نفس از کدورتهایی که مانع از انعکاس نور عنایت اوست.

دوم: اضطرار که رافع حجاب بین فطرت و مبدأ فیض است (أَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعَاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ)[1] همچنین استفاده از واسطه فیض خدا که اسم اعظم و مثل اعلای اوست به دو طریق است: اول به تزکیه­ی فکری و خلقی و عملی که «اما تعلم أن امرنا هذا لاینال الا بالورع).[2]

دوم به انقطاع از اسباب مادی و اضطرار، و از این طریق بسیار کسانی که بیچاره شدند، و کارد به استخوان آنها رسید، و به آن حضرت استغاثه کردند و نتیجه گرفتند.

 

 



[1] - سوره نحل، آیه 62 (آیا کیست که اجابت می­کند مضطر را زمانی که او را بخواند، و برطرف می­کند سوء را)

[2] - (آیا نمی­دانی که هر آینه امر ما نیل می­شود مگر به ورع) بصائر الدرجات الجزء الخامس 263 باب 11 ج2، دلائل الامامه ص 254 و الخرائج و الجرائح ج 2 ص 278، بحارالانوار، ج 47، ص 71.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


شناخت امام و اعتقاد به امامت


تا امام زمان (ع) شناخته نشود و امامت او مورد اعتقاد قرار نگرفته باشد چگونه می­توان انتظار شکل بگیرد؟! و چنین شناخت و اعتقادی اساسی­ترین ویژگی منتظران به شمار می­آید از آن رو که خود ااز ارکان مهم انتظار و مقدمة آن محسوب می­شود. چنان که در کلام امام سجاد آمده است: «أنَّ أهلَ زَمانِ غَیبته، اَلقائلونَ بامامته، المُنتظرونَ لَظُهوره، اَفضَلُ اَهلِ کُلِّ زَمان»[1] «همانا مردم زمان غیبت حضرت مهدی (عج) که به امامت او قائل باشند و در انتظار ظهورش به سر بردند برتر از مردم هر زمان دیگرند.»

 



[1] - بحارالانوار، ج 52، ص 122، ج4.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


آرمگدون عقیده¬ای صهیونیستی ... نه اسلامی:


جای تعجب است، وقتی ملاحظه می­شود، برخی از نویسندگان مسلمان ساده­اندیش مروج عقیده­ی اسطوره­ای و منحصر به فرد صهیونیستی هستند و درباره­ی باور ناروای این قوم منحرف کتابها و مقالات بسیاری به زیور طبع می­آرایند، مثل این که، بخشی از اعتقادات مذهبی ماست! منظور، اعتقاد به « آرمگدون است که افکار و اندیشه­های برخی از مردم متوجه آن شده و سئوالات بسیاری پیرامون آن طرح می­کنند.»

اما آرمگدون چیست؟ در توضیح لازم است، ابتدا به این نکته اشاره کنیم که ما بنا بر آنچه پیامبر اسلام (ص) به ما خبر داده است، به مهدی موعود (عج) ایمان داریم. هم چنین به دومین بازگشت مسیح پسر مریم (ع) معتقدیم و نیز ایمان داریم که مسیح دروغین، در آخرالزمان، ظاهر خواهد شد و فتنه­ها و بلواهای بسیار برپا می­شود و این اخبار را سنت به ما داده است. از آرمگدون، در قرآن و سنت، سخنی به میان نیامده است و از پیشوایان ما نیز مطلبی در این باره نقل نشده است، این عقیده، بخشی از اعتقادات بنیادگران انجیلی آمریکاست که یک پنجم آمریکاییها را تشکیل می­دهند و مسیحیت را با صهیونیسم درآمیخته­اند و اعتقاد دارند، برای بازگشت دوباره مسیح (ع) به زمین، باید جنگ هسته­ای بزرگی، در جایی به نام « آرمگدون» میان اردن و فلسطین، به وقوع پیوندد و به نابودی و تخریب اکثر شهرهای جهان انجامد.

این بنیادگران اعتقاد دارند که شرط بازگشت مسیح، برپایی مملکت بزرگ اسرائیل و ساخت مجدد هیکل سلیمان، بر خرابه­های مسجدالاقصی است. به همین دلیل، مدعی یاری یهود هستند، چون معتقدند، ملت برگزیده­ی خداوند قوم یهودند و هرکه آنها را یاری کند، خداوند او را دوست دارد و هرکه با آنها به جنگ برخیزد، مقابل اراده­ی خداوند مقاومت کرده است!

در نتیجه این بنیادگران اعتقاد دارند، این که اگر مسئولان آمریکایی برنامه­ای برای صلح جهانی بریزند و به موجب آن حتی یک وجب از سرزمینی که خداوند به ملتی (که مالک قدیمی­ترین حق تملک زمین در میان انسانها است) عطا کرده است از آن ها بگیرند و به دیگران بدهند گناه بزرگی است.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


وظیفه¬ی سنگین شیعیان ایران


در این میان، شیعیان ایران در قبال آن حضرت وظیفه­ای سنگین و بزرگتر دارند، چرا که به اذعان و اقرار همگان، این آب و خاک، سرزمین امام زمان است و در سایه­ی الطاف و عنایات آن بزرگوار است که شرور و فتنه­ها و کید و مکر بدخواهان دامن گیر خود آنان شده و ما را از پا درنیاورده است. در داستان توسل و تشرف شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی به محضر آقا امام زمان (ع)- که بسیار مفصل و آموزنده است – چندین بار سخن از نعمتهای ایران به میان آمده است و آن حضرت می­فرماید: کل من برکات الائمه.

گاهی هم فرموده­اند: کل من برکاتنا. همه جای ایران نعمت وافر فراوان است و همه از برکات ما اهل بیت است. در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس – که حملات و هجوم به ملت شیعه اوج گرفته بود – مرحوم آیت ا... میرزای نائینی خیلی پریشان بود و نگران از این که: این وضع به کجا خواهد انجامید؟ نکته که این کشور محبت و دوست دار امام زمان از بین برود و سقوط کند! در همان زمان ها، شبی به آستان مقدس امام عصر متوسل شد و در حال توسل و گریه و ناراحتی به خواب رفت. در عالم خواب، دید دیواری است به شکل نقشه­ی ایران و این دیوار شکست برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زیر این دیوار، یک عده زن و بچه نشسته­اند و دیوار در حال فرو ریختن روی سر آنهاست.

وقتی مرحوم نائینی این صحنه را می­بیند به قدری نگران می­شود که فریاد می­زند و می­گوید: خدایا! این وضع به کجا خواهد انجامید؟ در این حال می­بیند که حضرت ولی عصر (عج) تشریف آوردند و انگشت مبارکشان را به طرف دیواری که خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و فرمودند: «این جا، شیعه خانه­ی ماست. می­شکند، خم می­شود، خطر هست، ولی ما نمی­گذاریم سقوط کند. ما نگه­اش می­داریم.»

 


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳


اسلام و دعوت به گفت و گو به جای برخورد


اصطلاح (تعصب مذهبی و تروریسم) در این دوره بسیار رایج شده است و در وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی و ادبیات غرب، هر روز بیش از پیش، به کار برده می­شود.  با تأسف، آگاهی و بیداری اسلامی، بیش از هر مسئله­ی دیگری – در مطبوعات و تبلیغات غرب – در تیررس این اصطلاح قرار گرفته است. به همین دلیل ملاحظه می­کنیم، اصطلاح (تعصب اسلامی) به طور فراگیر به گوش می­رسد. به ویژه، پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 هم، که در آن ساختمان پنتاگون و دو برج مرکز تجارت جهانی آمریکا هدف قرار گرفت. اما منظور ایشان از تعصب اسلامی چیست؟

کلمة تعصب در زمان ما معانی سلبی بسیاری با خود به همراه دارد و وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی آن را بیش از پیش به کار می­برند. به گونه­ای که معنی و مفهوم شایع آن در عبارات ذیل نمود پیدا می­کند:

1-   کوتاه اندیشی و گرایش به گروه یا مجموعه­ای خاص، بدون این که به نکات ]منفی یا [ مثبت آن گروه یا مجموعه توجه شود. ناسازگاری اعتقاد و فکری و رفتاری با مجموعه و گروه که در مواردی به زد و خورد و نزاع می­انجامد.

2-   علاقه به جدال و مباحثه و از بعد عاطفی و بسته، بدون در نظر گرفتن روحیه­ی تحقیق و پژوهش آرام و به دور از آشوب و بلوا، جهت شناخت حق و حقیقت و تأکید بر آن و کشف جوانب مختلف یک موضوع.

3-   انعطاف پذیری و لجاجت در مخالفتها، و ردّ هر نوع تنوع فرهنگی و تعدد و کثرت گرایی فکری.

4-   نادیده انگاشتن عیوب و نقصهای خود، با انتقاد از دیگران و بیان عیبها و بزرگ جلوه دادن آنها.

5-   بسته بودن و رد هر گونه همکاری با دیگران به جز گروهی خاص، به این اعتبار که دیگران بیگانه و بر راه ناصواب هستند.

6-   تلاش در ایجاد مانع برای دیگران و از بین بردن آنها تا پیروزی نصیب آنها نشود و از شکوفایی و پیشرفت آنها جلوگیری شود.

7-   تمسخر مخالفان و نشر ادعاهای دروغین و شایعات پیرامون آنها، جهت از بین بردن و جهدی آنها.

8-   داشتن روحیه­ی غرور طایفه­ای، نژادی یا قومی و ادعاهای تملک حقیقت مطلق و حکمت کامل.

از مطالعه­ی تاریخ آشکار می­شود، اروپاییها از یونانی ها گرایشهای ملی گرایانه­ی افراطی را به ارث برده­اند. نظام اخلاقی یونانی­ها، بر تبعیض میان یونانی­ها و غیریونانی­ها استوار بود و در این میان عشق به وطن بر سایر فضایل اخلاقی تقدم داشت و حکمای یونان بر آن اتفاق نظر داشتند. آنها بر این ویژگی اخلاقی، بیش از حد مبالغه می­کردند، به گونه­ای که فقط به وفاداری به میهن اکتفا نمی­کردند.

بلکه این اعتقاد، در ایشان به وجود آمد که باید با دیگران (بیگانگان) به سان بهایم و چهارپایان برخورد کرد. این اندیشه نه تنها سراسر یونان را فرا گرفت که، در اروپای معاصر نیز رخنه کرد و ادامه­ی طبیعی آن به آمریکا رسید. در قرون وسطی، اروپا به تعصبات خویش، تعصب مذهبی را نیز افزود، به گونه­ای که مسیحیت را به شیوه­ی خاص و مورد نظر خویش پذیرفت. این تعصب غربی باعث وقوع جنگهایی صلیبی، علیه جهان اسلام، از قرن یازده میلادی شد که تا امروز نیز ادامه دارد.

جنگ ارتدوکس­های صرب، علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین و کوزوو و مقدونیه و جنگ ارتدوکس­های روسیه، علیه افغانستان و چچن، آخرین این جنگ­ها نیست، چون هنوز (بوش کوچک) از اعلام جنگ صلیبی، علیه اسلام، تحت عنوان مقابله و مبارزه با تروریسم سخن می­گوید.

درست این است که گفته شود، جنگهای افراطی علیه اسلام، از همان آغاز ظهور اسلام وجود داشته است و کسانی که به اسلام کفر ورزیده­اند، همیشه دشمن سرسخت این آیین بوده­اند. آن جا که خداوند متعال می­فرماید: (ای پیامبر، با اهل کتاب بگو: ای یهود و نصاری، شما ارزشی ندارید و پایه دین شما بر چیزی استوار نخواهد بود، تا آن که به دستورات تورات، انجیل و قرآنی که برای هدایت شما، از جانب خدا، فرستاده شده است قیام کنید و همانا قرآنی که به شما مسلمانان نازل شده است بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان خواهد افزود، در این صورت، زیان کفرشان بر آنهاست، تو ای پیامبر، بر حال گروه کافران نباید تأسف بخوری.) بنابراین، تعصب (ایشان بر تحقق باطل و رد حق و حقیقت) ایشان را به طغیان و کفر کشاند.

قرآن کریم هم چنین به تعیین تعصب اهل کتاب پرداخته است و توضیح می­دهد که این تعصب ایشان را از عذاب خداوند نجات نخواهد داد:

1-   آنها می­گویند: (هیچ کس، جز یهودی و مسیحی به بهشت وارد نمی­شود، این گونه سخنان، ناشی از خیالات و آرزوهای واهی  [و افکار نژادپرستانه­ی] آنهاست.  [ای پیامبر] بگو: اگر راست می­گویید، دلیل بیاورید). هنگامی که یهود و نصاری اختلاف پیدا می­کنند، ماهیت هریک از آنها آشکار می­شود.

2-   «یهودیان می­گویند: آیین مسیحیان پایه و اساس ندارد، مسیحیان می­گویند: آیین یهودیان پایه و اساس ندارد در حالی که، هر دو گروه کتاب آسمانی [خود را] تلاوت می­کنند...»

قرآن هم چنین میزان تعصب عمیق شخصیت یهود را آشکار می­کند.

3-   «یهود و نصارا می­گویند: ما پسران خدا و دوستان او هستین [ای پیامبر]، بگو: پس چرا خداوند شما را به سزای گناهانتان عذاب می­کند؟  بلکه شما انسان­هایی هستید از جنس انسانهای دیگر». از جهت دیگر کلیسا هم چنان مدعی است که نجات درهایی بیرون از کلیسا امکان پذیر نیست و غیرمسیحیان غرق در گناه و آلودگی و ناپاکی هستند! این تعصب ناپسند که مسلمانان را به کفر و وحشیگری و تروریسم متهم می­کند، در غرب، از بین نرفته است و «محمد اسد» این گونه از آن یاد می­کنند: «با این که احساسات مذهبی، (که دلیل نفرت از اسلام بود) جای خود را به مادی گرایی داده است، اما کینه­ی گذشته هم چنان در جان و روح و عقل اروپاییها نفوذ کرده است و شبح جنگهای صلیبی، بر سراسر اروپا سایه افکنده است و تمدن آن، در مقابل اسلام موضعی به خود گرفته که یادآور آن شبح مرده و گذشته­ی جنگ­هاست.» انجیل­های پروتستان آمریکا، از حوادث یازده سپتامبر، نهایت استفاده را بردند تا نژادپرستی کینه توزانه­ی خویش را بیان کنند. آنها بیانگر راست متعصب و افراطی آمریکا هستند که تلاش دارد، مسیحیان غرب را صهیونیستی کند  و شخصیتهای مهمی از جمله «گراهام»، رهبر این طایفه، در میان ایشان وجود دارد که آشکارا نژادپرستی خویش را بیان می­کند. خود بوش نیز خواهان لغو عقیده­ی شهادت طلبی از دین اسلام و تجدیدنظر در شیوه­های آموزشی و تربیتی و مذهبی اسلام است. و صداهایی به گوش می­رسد که قصد تخریب مکه و بیت الله الحرام را با بمبهای هسته­ای دارند. اما هیچ گاه در تاریخ شنیده نشده است که مسلمانان کلیسا یا معبدی را تخریب کرده باشند.

با این حال، اتهامات غرب ادامه دارد و جهان اسلام به تعصب و تروریسم متهم می­شود. آنها عملیاتهای شهادت­طلبانه­ی فلسطینیهای قهرمان را تروریسم و جنبشهای بنیادگرای افراطی مسیحی و یهودی، تمام تلاش خویش را بر نفوذ در اعماق جوامع بشری و نشر افکار و اندیشه­های افراطی خویش و آماده کردن میدان عرصه­ی جهانی برای جنگ هسته­ای علیه جهان اسلام و تمام مساجد فلسطین - که در رأس آنها  مسجد الاقصی قرار دارد – متمرکز کرده­اند.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۴/۰۳