اصطلاح (تعصب مذهبی و تروریسم) در این دوره بسیار رایج شده است و در وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی و ادبیات غرب، هر روز بیش از پیش، به کار برده میشود. با تأسف، آگاهی و بیداری اسلامی، بیش از هر مسئلهی دیگری – در مطبوعات و تبلیغات غرب – در تیررس این اصطلاح قرار گرفته است. به همین دلیل ملاحظه میکنیم، اصطلاح (تعصب اسلامی) به طور فراگیر به گوش میرسد. به ویژه، پس از حوادث یازده سپتامبر 2001 هم، که در آن ساختمان پنتاگون و دو برج مرکز تجارت جهانی آمریکا هدف قرار گرفت. اما منظور ایشان از تعصب اسلامی چیست؟
کلمة تعصب در زمان ما معانی سلبی بسیاری با خود به همراه دارد و وسایل تبلیغاتی و اطلاع رسانی آن را بیش از پیش به کار میبرند. به گونهای که معنی و مفهوم شایع آن در عبارات ذیل نمود پیدا میکند:
1- کوتاه اندیشی و گرایش به گروه یا مجموعهای خاص، بدون این که به نکات ]منفی یا [ مثبت آن گروه یا مجموعه توجه شود. ناسازگاری اعتقاد و فکری و رفتاری با مجموعه و گروه که در مواردی به زد و خورد و نزاع میانجامد.
2- علاقه به جدال و مباحثه و از بعد عاطفی و بسته، بدون در نظر گرفتن روحیهی تحقیق و پژوهش آرام و به دور از آشوب و بلوا، جهت شناخت حق و حقیقت و تأکید بر آن و کشف جوانب مختلف یک موضوع.
3- انعطاف پذیری و لجاجت در مخالفتها، و ردّ هر نوع تنوع فرهنگی و تعدد و کثرت گرایی فکری.
4- نادیده انگاشتن عیوب و نقصهای خود، با انتقاد از دیگران و بیان عیبها و بزرگ جلوه دادن آنها.
5- بسته بودن و رد هر گونه همکاری با دیگران به جز گروهی خاص، به این اعتبار که دیگران بیگانه و بر راه ناصواب هستند.
6- تلاش در ایجاد مانع برای دیگران و از بین بردن آنها تا پیروزی نصیب آنها نشود و از شکوفایی و پیشرفت آنها جلوگیری شود.
7- تمسخر مخالفان و نشر ادعاهای دروغین و شایعات پیرامون آنها، جهت از بین بردن و جهدی آنها.
8- داشتن روحیهی غرور طایفهای، نژادی یا قومی و ادعاهای تملک حقیقت مطلق و حکمت کامل.
از مطالعهی تاریخ آشکار میشود، اروپاییها از یونانی ها گرایشهای ملی گرایانهی افراطی را به ارث بردهاند. نظام اخلاقی یونانیها، بر تبعیض میان یونانیها و غیریونانیها استوار بود و در این میان عشق به وطن بر سایر فضایل اخلاقی تقدم داشت و حکمای یونان بر آن اتفاق نظر داشتند. آنها بر این ویژگی اخلاقی، بیش از حد مبالغه میکردند، به گونهای که فقط به وفاداری به میهن اکتفا نمیکردند.
بلکه این اعتقاد، در ایشان به وجود آمد که باید با دیگران (بیگانگان) به سان بهایم و چهارپایان برخورد کرد. این اندیشه نه تنها سراسر یونان را فرا گرفت که، در اروپای معاصر نیز رخنه کرد و ادامهی طبیعی آن به آمریکا رسید. در قرون وسطی، اروپا به تعصبات خویش، تعصب مذهبی را نیز افزود، به گونهای که مسیحیت را به شیوهی خاص و مورد نظر خویش پذیرفت. این تعصب غربی باعث وقوع جنگهایی صلیبی، علیه جهان اسلام، از قرن یازده میلادی شد که تا امروز نیز ادامه دارد.
جنگ ارتدوکسهای صرب، علیه مسلمانان بوسنی و هرزگوین و کوزوو و مقدونیه و جنگ ارتدوکسهای روسیه، علیه افغانستان و چچن، آخرین این جنگها نیست، چون هنوز (بوش کوچک) از اعلام جنگ صلیبی، علیه اسلام، تحت عنوان مقابله و مبارزه با تروریسم سخن میگوید.
درست این است که گفته شود، جنگهای افراطی علیه اسلام، از همان آغاز ظهور اسلام وجود داشته است و کسانی که به اسلام کفر ورزیدهاند، همیشه دشمن سرسخت این آیین بودهاند. آن جا که خداوند متعال میفرماید: (ای پیامبر، با اهل کتاب بگو: ای یهود و نصاری، شما ارزشی ندارید و پایه دین شما بر چیزی استوار نخواهد بود، تا آن که به دستورات تورات، انجیل و قرآنی که برای هدایت شما، از جانب خدا، فرستاده شده است قیام کنید و همانا قرآنی که به شما مسلمانان نازل شده است بر کفر و سرکشی بسیاری از آنان خواهد افزود، در این صورت، زیان کفرشان بر آنهاست، تو ای پیامبر، بر حال گروه کافران نباید تأسف بخوری.) بنابراین، تعصب (ایشان بر تحقق باطل و رد حق و حقیقت) ایشان را به طغیان و کفر کشاند.
قرآن کریم هم چنین به تعیین تعصب اهل کتاب پرداخته است و توضیح میدهد که این تعصب ایشان را از عذاب خداوند نجات نخواهد داد:
1- آنها میگویند: (هیچ کس، جز یهودی و مسیحی به بهشت وارد نمیشود، این گونه سخنان، ناشی از خیالات و آرزوهای واهی [و افکار نژادپرستانهی] آنهاست. [ای پیامبر] بگو: اگر راست میگویید، دلیل بیاورید). هنگامی که یهود و نصاری اختلاف پیدا میکنند، ماهیت هریک از آنها آشکار میشود.
2- «یهودیان میگویند: آیین مسیحیان پایه و اساس ندارد، مسیحیان میگویند: آیین یهودیان پایه و اساس ندارد در حالی که، هر دو گروه کتاب آسمانی [خود را] تلاوت میکنند...»
قرآن هم چنین میزان تعصب عمیق شخصیت یهود را آشکار میکند.
3- «یهود و نصارا میگویند: ما پسران خدا و دوستان او هستین [ای پیامبر]، بگو: پس چرا خداوند شما را به سزای گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما انسانهایی هستید از جنس انسانهای دیگر». از جهت دیگر کلیسا هم چنان مدعی است که نجات درهایی بیرون از کلیسا امکان پذیر نیست و غیرمسیحیان غرق در گناه و آلودگی و ناپاکی هستند! این تعصب ناپسند که مسلمانان را به کفر و وحشیگری و تروریسم متهم میکند، در غرب، از بین نرفته است و «محمد اسد» این گونه از آن یاد میکنند: «با این که احساسات مذهبی، (که دلیل نفرت از اسلام بود) جای خود را به مادی گرایی داده است، اما کینهی گذشته هم چنان در جان و روح و عقل اروپاییها نفوذ کرده است و شبح جنگهای صلیبی، بر سراسر اروپا سایه افکنده است و تمدن آن، در مقابل اسلام موضعی به خود گرفته که یادآور آن شبح مرده و گذشتهی جنگهاست.» انجیلهای پروتستان آمریکا، از حوادث یازده سپتامبر، نهایت استفاده را بردند تا نژادپرستی کینه توزانهی خویش را بیان کنند. آنها بیانگر راست متعصب و افراطی آمریکا هستند که تلاش دارد، مسیحیان غرب را صهیونیستی کند و شخصیتهای مهمی از جمله «گراهام»، رهبر این طایفه، در میان ایشان وجود دارد که آشکارا نژادپرستی خویش را بیان میکند. خود بوش نیز خواهان لغو عقیدهی شهادت طلبی از دین اسلام و تجدیدنظر در شیوههای آموزشی و تربیتی و مذهبی اسلام است. و صداهایی به گوش میرسد که قصد تخریب مکه و بیت الله الحرام را با بمبهای هستهای دارند. اما هیچ گاه در تاریخ شنیده نشده است که مسلمانان کلیسا یا معبدی را تخریب کرده باشند.
با این حال، اتهامات غرب ادامه دارد و جهان اسلام به تعصب و تروریسم متهم میشود. آنها عملیاتهای شهادتطلبانهی فلسطینیهای قهرمان را تروریسم و جنبشهای بنیادگرای افراطی مسیحی و یهودی، تمام تلاش خویش را بر نفوذ در اعماق جوامع بشری و نشر افکار و اندیشههای افراطی خویش و آماده کردن میدان عرصهی جهانی برای جنگ هستهای علیه جهان اسلام و تمام مساجد فلسطین - که در رأس آنها مسجد الاقصی قرار دارد – متمرکز کردهاند.