خبر


خبر!      خبر!

شما کاربر عزیز می توانی در صورت تمایل نامه ای به امام زمان بنویسید

و به ایمیل این وبلاگ بفرستید تا ما آنرا در وبلاگ گذاشته تا دیگران هم از اجر آن برخوردار شوند نوشتن نام هم الزامی نمی باشد.

ایمیل:

akharin khojaste@yahoo.com

و اگر می خواهید بدونید که ما این مطالب وبلاگ رو از کجا می آوریم لطفا کلیک کنید.

منابع نوشته های وبلاگ


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


شرح مختصری پیرامون امام عصر و غیبت صغرای آن حضرت


قبل از پرداختن به شرح حال نواب اربعه لازم است مختصری درباره امام عصر (ع) و غیبت صغرای آن حضرت و نیز برخی از توقیعات صادره، ذکری به میان آید، زیرا شکل­گیری زندگی اجتماعی و سیاسی نواب اربعه دقیقاً با مقام نیابت آنان ارتباط دارد و احترام و ارزشی که شیعه به آنان قائل است نیز از همین جهت است. پس ابتدا لازم است به شرح مختصر حضرت مهدی (عج) پرداخته شود تا زمینه­ی آشنایی با موقعیت علمی، اجتماعی و سیاسی نواب اربعه بیشتر فراهم گردد. حضرت مهدی (عج) از ذریه و خاندان پیامبر اسلام (ص) است و شبیه­ترین مردم به آن حضرت است. نام مقدس آن حضرت را (م ح م د) نوشته­اند، کنیه­اش ابوالقاسم و القابش مهدی، حجت، قائم صاحب الزمان و ... می­باشد. از فرمایشات پیامبر اکرم (ص) است که فرمودند: اگر از دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خداوند بزرگ آن روز را طولانی می­گرداند تا در آن روز ظهور مردی را مسجل نماید که از خاندان من است، نامش همنام من و کنیه­اش هم کنیه­ی من است تا عدل و داد را در زمین برقرار ساخته و ظلم و ستم را از بین ببرد. حضرت مهدی (عج) در سحرگاه نیمه شعبان سال 255 هجری قمری در سامرا در زمان حکومت عباسیان، در اختفاء و پنهانی از مادرش به نام نرجس خاتون متولد گردید و با وجود کنترل شدید دشمنان مبنی بر کشتن آخرین ذخیره آسمان ولایت، حضرت دیده به جهان گشود. امام حسن عسکری (ع) تولد فرزندش حضرت مهدی (عج) را به عده­ای از یارانش (از جمله فضل بن شاذان، احمد بن اسحاق و ابوجعفر عمری) بشارت داد.

امام حسن عسكري- عليه السلام- در هشتم ربيع الاول سال 260 هـ. ق يعني در زماني كه حضرت مهدي- عليه السلام- پنج سال بيش‌تر نداشتند، به دست «معتمد»، خليفه‌ي عباسي به شهادت رسيدند و امام عصر- عليه السلام- بر پيكر پدر بزرگوار خويش نماز گزارد.[1]

با شهادت امام حسن عسكري- عليه السلام- دوران امامت امام عصر عليه السلام آغاز شد و بنا به گفته‌ي بسياري از صاحب نظران دوران غيبت كوتاه مدت آن امام، كه از آن تعبير به «غيبت صغري» مي‌شود نيز از همين زمان يعني سال 260 هـ.ق آغاز گرديد. اما برخي از اهل تحقيق بر آنند كه آغاز غيبت صغري از همان زمان تولد حضرت، يعني سال 255 هـ.ق بوده است.

دوران غيبت صغري تا سال 329 هـ.ق ادامه داشت كه بدين ترتيب بنابر ديدگاه اول طول اين دوران 69 سال و بنابر ديدگاه دوم طول اين دوران 74 سال خواهد بود.

 



[1] قمي، شيخ عباس، منتهي الآمال، ج2، ص 762.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


دوران زندگي امام زمان(عج)
نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


چهره و شمايل آن حضرت


رسول خدا(ص) فرمود:« او شبيه ترين مردم در آفرينش به من است».

نيز«چهره ي او چهره ي من و روش او روش من است.»

بجاست در ترسيم شمايل او ترجمه شيوايي را از كتاب«خورشيد مغرب»ص28 بياوريم:

چهره اش گندمگون، ابروانش هلالي و كشيده، چشمانش سياه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندانهايش براق و گشاده، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده، استخوان بندي اش استوار و صخره سان. دستان و انگشتانش درشت،گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي، بر گونه راستش خالي. عضلاتش پيچيده و محكم، موي سرش بر لالۀ گوش ريخته، اندامش متناسب و زيبا، هيأتش خوش منظر و رباينده،   رخسارش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق، قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار، نگاهش دگرگون كننده، خروشش دريا سان و فريادش همه گير.

آيا امام عصر ارواحنا فداه همسر دارند؟ فرزند دارند؟ آيا فرزندان ايشان مي دانند كه پدرشان امام زمان است؟ همسرشان اطلاع دارند كه شوهرشان ولي خداست؟ به طور كلي دربارۀ خانوادۀ حضرت و زندگي شخصي او چه اطلاعاتي در دست است؟

 اگر اطلاعات دقيقي از زندگي شخصي حضرت مهدي داشتيم،غيبت معنا نداشت. معناي غيبت اين است كه اطلاعات دقيقي از زندگي آن مهر تابان نداريم.

اين را مي دانيم كه امام زمان(عج)امام معصوم و اسوۀ عمل به اسلام است. او تجسم اسلام است و تمامي قوانين اسلام را در مملكت وجود خود پياده مي كند،آنگاه در جهان تحقق مي بخشد. يكي از قوانين اسلام كه از سنت پيامبر خدا است-ازدواج است پس امام(ع)مسلماً ازدواج مي كنند و اكنون ممكن است اولاد  داشته باشند. ليكن در اين موضوع روايات آدرس و خصوصيات نداده اند.

در برخي از تشرفات آن حضرت را در جايگاههاي خاص ديده اند. افرادي كه پيرامون ايشان بوده اند،احتمال اين كه آن حضرت در شهري، قريه اي، در يك جايي كه مردم آن را نمي شناسند،زندگي كنند و اولادشان هم ايشان را بشناسند به كلي منتفي نيست. احتمال هم دارد كه ايشان جاي معيني نداشته باشند اين نيز احتمال مي رود خانواده و همسر و فرزند داشته باشند اما آنان از امامت ايشان خبر نداشته باشند.

مسئله ديگر اين است:آيا خانواده و اولاد او بر فرض وجود،همانند خود آن حضرت طول عمر دارند؟پاسخ اين است:آنچه در روايات وارد است طول عمر خود امام عصر(عج).اما دربارۀ درازي عمر خانواده و اولاد آن حضرت چيزي وارد نشده است. درباره اولاد ايشان در برخي زيارات چيزي وارد نشده است. درباره ي اولاد ايشان در برخي زيارات كلمه اي آمده است. مثلاً در زيارات روز جمعه:«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ، صَلَّي اللهُ عَلَيْكَ وَ عَلي اَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِبينَ وَ الطّاهِرينَ.»

 

 

 


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


جمع کنیه ی رسول خدا (ص) و اسم مبارک آن حضرت و  حرمت بردن نام امام زمان (ع)و القاب متعدد حضرت مهدی (ع


جمع کنیه رسول خدا (ص) و اسم مبارک آن حضرت است و در «مناقب» روایت است که حضرت مهدی (ع) فرمود: «اسم مرا بگذارید و کنیه مرا نگذارید.»

 

حرمت نهادن بر آن حضرت، چنانچه گذشت.[1]

القاب متعددی به حضرت مهدی (ع) اختصاص داده شده که در کتب آسمانی و روایات مطرح، از سامح اوصیاء (ع) ذکر شده است.



[1] - این بحث در کتاب «نجم الثاقب» ذکر شده است.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


درباره ي نام هاي حضرت


آيا امام زمان(عج)هم مانند ساير مردم داراي نام و فاميلي است؟نام و فاميلي آن حضرت چيست؟آيا چهره و مشخصات ظاهري او در جايي ترسيم شده است؟

1-    نام يعني اسم علم كه بدون ملاحظه ي معني وصفي در هنگام ولادت يا شناخت شيء بر اشخاص و اشياء نهاده مي شود.

2-    فاميلي يا شهرت يكي از رسوم جديد اروپايي است و اصل واژۀ فاميل و فاميلي است و اصل واژۀ فاميلي فرانسوي است.

3-    در ميان اقوام ديگر گاهي اسم را نيز به ملاحظۀ معني آن وضع مي كرده اند:قاموس كتاب مقدس مسترهاكس ص59 عادت قوم يهود براين قرار گرفته بود كه اسم ها را به ملاحظۀ معني و وقايع و ايام تولد مي گذارند و پدر يا مادر يا هر دوي ايشان در وقت توليد يا هنگام ختنۀ طفل به مشورت و صواب ديد دوستان اسم را انتخاب كرده و طفل را مي ناميدند... و گاهي از اوقات بعضي اسمها به تحريك الهام و ملاحظۀ معنا گذارده مي شد... و گاهي اوقات در اواسط عمر كسي به واسطۀ ملاحظات فوق اسم وي را تغيير  مي دادند.مثل ابرام.

4-    طبق عقايد ديني نام افراد برجسته مانند پيامبران با الهام يا وحي تعيين شده است.

5-    در ميان اقوام عرب سه گونه نام رسم بود:

الف- اسم                      ب-لقب:حاوي معنايي كه از كمالي حكايت مي كند.

ج- كنيه: كه در اصل با واژۀ اب و ام و به تبع آن،اخ،اخت،ابن،بنت و... مانند ابوالقاسم و امّ سلمه... به كار مي رود.

6- در مورد امامان بزرگوار نام،لقب و كنيه باوحي و الهام و دستور خدا انجام گرفته است كه هر كدام به جهات يا جهاتي گوناگون بوده است. احاديث پيش گويي شده از جانب پيامبر(ص)دليل بر اين نكته است.

7- در مورد امام زمان ارواحنا فداه رواياتي را كه داراي لقب و كنيه و نام ايشان است مي آوريم:

نام امام حسن عسكري(ع)به جاريۀ خود(حضرت نرجس خاتون)فرمود:«به زودي حامل پسري خواهي بود كه نام او«محمد» است و او قائم پس از من است.»

مهدي صلوات الله عليه در روز جمعه متولد شد[1]...مادر او ريحانه است كه به او نرجس و صيقل و سوسن هم گفته مي شود. «الخلف الصالح»متولد شد.[2]

حسين بن حسين علوي گويد:در سامرا بر حضرت ابو محمد حسن بن علي(ع)وارد شدم و او را به ولادت فرزندش«القائم»(عج)تبريك گفتم و لقب او را«الحجّه»،«الخلف الصالح»و«المنتظر»ناميده اند.

نام،لقب،كنيه:

حضرت جعفر بن محمد(ع)فرمود:

«خلف صالح از فرزندان من است و او مهدي است. نام او«م-ح-م-د»است. كنيۀ او ابوالقاسم است. او در         آخر الزمان خروج مي كند.»

 



[1] همان15ح15

[2] همان16ح21و22


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


بردن  امام زمان عليه السلام در روز ولادت به سراپردۀ عرش
نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


ماجراي زندگی نرجس خاتون


«بشر انصاري»يكي از خدمتگذاران حضرت هادي(ع)در اين باره چنين مي گويد:

«روزي حضرت هادي(ع)مرا خواست و فرمود:مي خواهم كاري را به تو واگذار كنم كه انجام آن برايت خيلي ارزش خواهد داشت،حضرت نامه اي با يك كيسه 220 دينار طلا به من داد و فرمود:اينها را بگير و به بغداد برو و در مسير «فرات» منتظر باش كه فردا يك كشتي مي رسد و در آن كنيزان بسياري هستند كه براي فروش آورده اند مشتريان بيشتر از بني عباس و برخي از جوانان ديگرند.در آن كشتي دختري است كه وقتي از او  مي خواهند خودرا به مشتريان نشان دهد اين كار را نمي كند،يكي از جوانان جلو مي آيد و به صاحبش  مي گويد چاره اي جز فروش تو نيست،بايد تسليم شوي ولي او پاسخ مي دهد درنگ كن خريدار من خواهد آمد،آنگاه تو جلو برو نامه را به او بده و بگو اگر اين بانو ميل به صاحب نامه داشته باشد او را مي خرم،او پس از خواندن نامه خوشحال مي شود و تو او را از صاحبش بخر و بياور.»

«بشر» مي گويد:آنچه كه امام دستور داده بود انجام دادم و او را از صاحبش خريدم،بين راه داستان شگفت انگيز خود را برايم نقل كرد و گفت:«من دختر پادشاه روم هستم،كه جدم از نزديكان عيسي(ع)بوده است،پدرم  مي خواست مرا به برادر زاده خود بدهد،روزي مجلس با شكوهي در كاخ ترتيب داد و فرزند برادر را با من بر تخت نشاند و بزرگان مسيحي همه جمع شدند تا مرا به ازدواج او درآورند،ناگاه كاخ به لرزه درآمد و همه چيز را به هم ريخت و فرزند عمو از تخت افتاد بار ديگر مجلسي ترتيب دادند و باز هم همانطور شد بزرگان مسيحي اين كار را شوم دانستند و همگي كاخ را ترك كردند همان شب من افسرده و ناراحت خوابيدم،در خواب ديدم مرداني نوراني به كاخ آمدند كه مي گفتند يكي از آنها عيسي(ع)و ديگري پيامبر اسلام است. پيامبر اسلام رو به حضرت مسيح كرد و فرمود:«من اين فرزند زاده شما را براي فرزندم خواستگاري مي كنم»عيسي(ع)خوشحال شد و پذيرفت من از خواب برخاستم و اين جريان را به كسي نگفتم تا اينكه روزي مريض شدم و پدرم همه طبيبان را بر بالينم حاضر ساخت ولي هيچكدام نتوانستند مرامعالجه كنند،من از پدرم خواستم كه براي بهبودي من مسلماناني را كه در زندانش هستند،آزاد كند او تقاضاي مرا پذيرفت و ايشان را آزاد كرد و من بهتر شدم همان شب باز زناني نوراني را در خواب ديدم مي گفتند: مادر عيسي و فاطمه زهرا است. دختر پيامبر جلو آمد و گفت«اگر تو مايل هستي كه همسر  فرزند من باشي بايد مسلمان شوي.»من در خواب به دست او مسلمان شدم سپس او مرا با خود به نزد امام حسن عسكري(ع)برد محبت او سخت در دلم افتاد و شب و روز آرام نداشتم تا يك شب امام حسن عسگري را به خواب ديدم و به او گفتم چگونه مي توانم همسرش شوم فرمود:«بزودي پدرت لشکری به جنگ با مسلمانان مي فرستد و شما در عقب لشكر هستيد،مسلمانان پيروز مي شوند و شما را به صورت اسير دستگير كرده و براي فروش به بغداد مي آورند. كشتي در مسير فرات توقف مي كند و تو را وقتي براي فروش بيرون مي آورند مشترياني مي آيند تا تو را بخرند ولي صبر كن آن كس كه براي خريد تو مي آيد با نامه اي از طرف پدرم خواهد آمد و تو را مي خرد و با خود به همراه مي آورد.

از خواب برخاستم و خوشحال شدم و مدتي گذشت تا آنكه همان شد كه امام فرموده بود. اي بشر!تا به حال هيچكس از اين راز خبر ندارد و مرا نمي شناسد،مراقب باش اين جرياني را كه برايت گفتم نزد خودت نگهدار و اين رابه هيچكس بازگو مكن.»بشر مي گويد.«همانطور كه او داستان خودش را در بين راه برايم مي گفت سراپايم مي لرزيد از آن به بعد به او احترام زيادي كردم و مانند يك خدمتگزار همراهش بودم آنگاه او را خدمت مولايم امام هادي بردم حضرت از او پرسيد:«چگونه اسلام را اختيار كردي؟»وي پاسخ داد:«از من چيزي مي پرسيد كه خودتان به آن آگاهتريد»آنگاه امام به او فرمود:«بشارت باد تو را به فرزندي كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد،فرزندي كه همه انتظارش را دارند»سپس رو به خواهرش«حكيمه»كرد و فرمود:«اي خواهر،اين همان بانوئي است كه انتظارش را مي كشيدي او را با خود ببر و دستورات اسلام را به او بياموز»«حكيمه»او را به سينه چسبانيد و بااحترام با خودش برد.

 


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


چگونگی تولد امام زمان(عج)


حكيمه عمه امام«حسن عسكري»مي گويد: در روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل پسر برادرم امام حسن عسكري رفته بودم وقتي خواستم خداحافظي كنم و بيرون بيايم امام فرمود:«اي عمه عزيز امشب نزد ما باش كه فرزندمان به دنيا خواهد آمد.»من خوشحال شدم و به خدمت«نرجس»رفتم ولي هيچ نشانه اي از بارداري نيافتم،با شگفت زدگي با خود مي گفتم من كه آثاري از تولد فرزند نمي بينم،امام به نزدم آمد و فرمود:«اي عمه افسرده مباش،نرجس مانند مادر موسي و نوزاد مانند موسي كه محرمانه بدون نشانه و علامتي متولد خواهد شد،برو به خدمت نرجس كه اذان صبح فرزند خود را به دنيا مي آورد»من خوشحال شدم و در خدمت نرجس ماندم و همانطور كه امام گفته بود پيش از طلوع آفتاب نشانه تولد ظاهر شد و بين من و او هاله اي از نور به وجود آمد كه من نرجس را نمي ديدم ترسيدم و از اتاق بيرون آمدم و به خدمت امام رفتم و جريان را گفتم،حضرت لبخند زد و فرمود چند لحظه بعد برگرد كه او را خواهي ديد،من به اطاق بازگشتم و ديدم نوزاد به سجده رفته و سپس در حاليكه دستان را به طرف آسمان بلند كرده، خداي خود را به بزرگي  و يگانگي مي خواند و او را مي ستايد.

 

 

 

 


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴


تولد


آفتاب وجود دوازدهمين امام، در نيمه شعبان سال 255 هجري، پرتو افكند و دلهاي شيعيان را به، نور خويش روشن ساخت.

خلفاي عباسي و كارگزاران حكومت شنيده بودند كه امامان، دوازده نفرند كه آخرين آنها كه فرزند امام حسن عسكري است غيبت طولاني خواهد داشت و او است كه حكومت جهاني را تشكيل خواهد داد.

با شهادت امام، سامراء غرق در آشوب و شيون شد و همه با تعطيل كردن محلهاي كار خود به سوي خانۀ امام حركت كردند و جنازه را با شكوه فراوان، بر روي دست، براي انجام مراسم بردند، خليفه عباسي از حركت سيل جمعيت به وحشت افتاده بود و سخت مي كوشيد كه روي اين جنايت سر پوش بگذارد و شهادت امام را يك مرگ طبيعي جلوه دهد. «معتمد»برادر خود را فرستاد تا در مراسم شركت كند و از مردم گواهي بگيرد كه كسي امام را نكشته است. از طرفي دست به تقسيم اموال امام زد تا چنين وانمود كند كه امام فرزندي ندارد كه براو نماز بخواند و وارث اموالش باشد.ولي با همۀ كوششها، فرمان خدا انجام پذيرفت و فرزند امام، پنج سال داشت كه پدرش شهيد گشت و با اين سن به مقام امامت رسيد، همچنانكه عيسي در گهواره به مقام نبوت رسيد.

در همان سن وقتي جنازه پدرش را گذاشتند و عمويش جعفر كه آدم خوبي نبود مي خواست نماز بخواند، او را كنار زد و خود بر جنازه نماز خواند كه پس از نماز از نظرها ناپديد شد.


نویسنده : مبــیــنــا
تاریخ : ۱۳۸۸/۰۶/۰۴