و ناگهان یک رو ، ناغافل
تلفنت زنگ میخورد
و صدایی آشنا از آن طرف_هیجان زده_
بی سلام
بی احوالپرسی
میپرسد : خبر داری که در مکه .. از کنار کعبه ...
و تو در حالیکه صدایت میلرزد و چشمانت پراز اشک شده با فریادی کوتاه می گویی :
میدانستم .. میدانستم ..
که او یک روز می آید ... .
اللهم عجل لولیک الفرج













